الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
152
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )
و از آن عاجز گشته بودند ، آنها به خوبى مىدانستند كه توانايى بر معارضه با قرآن ندارند ، ولى از روى تعصب و كينه توزى و يا براى اغفال مردم مىگفتند اين آيات مهم نيست ما هم مثل آن را مىتوانيم بياوريم اما هيچگاه نياوردند ، اين يكى از منطقهاى نادرستشان بود كه با ادعاهاى تو خالى و بى اساس - مانند همه جباران تاريخ - سعى داشتند كاخ قدرتشان را چند روزى بر پا دارند . در آيه بعد منطق عجيب ديگرى را بازگو مىكند و مىگويد : « ( به خاطر بياور ) هنگامى را كه ( دست به دعا بر مىداشتند و ) مىگفتند خداوندا اگر اين ( آئين و اين قرآن ) حق است و از ناحيه تو است بارانى از سنگ از آسمان بر سر ما فرود آور » ! ( * ( وَإِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ ) * ) . « يا به عذاب دردناك ( ديگرى ) ما را گرفتار كن » ( * ( أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ ) * ) . اين سخن را به خاطر آن مىگفتند كه بر اثر شدت تعصب و لجاجت چنان مىپنداشتند كه آئين اسلام صد در صد بى اساس است و گرنه كسى كه احتمال حقانيت آن را مىدهد چنين نفرينى به خود نمىكند ، اين احتمال نيز وجود دارد كه سركردگان مشركان براى اغفال مردم گاهى چنين سخنى را مىگفتند تا به افراد ساده لوح نشان دهند آئين محمد ص به كلى باطل است ، در حالى كه در دلشان چنين نبود . گويا مشركان در اين سخن مىخواستند اين مطلب را وانمود كنند كه تو در باره انبياى پيشين مىگويى خداوند دشمنانشان را گاهى به وسيله بارانى از سنگ مجازات كرد ( همانند قوم لوط ) اگر راست مىگويى تو نيز چنين كن ! در « مجمع البيان » از امام صادق ع چنين نقل شده : « پس از آنكه پيامبر ص على ع را در غدير خم به خلافت منصوب كرد و فرمود : « من كنت مولاه